مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
164
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
آنجا بود و آبهاى صاف در پاى درختان روان بود ، چنان كه شاعر گفته : در ميان جوى او آب روان همچون گلاب * شاخهاى گل شكفته در كنار جويبار از بنفشه مرزها گسترده ديباى يمن * وز شكوفه شاخها بربسته در شاهوار با هواى اوست گوئى هرچه در گيتى نسيم * بر زمين اوست گوئى هرچه در عالم در بهار از درختان اندر آن مانند حوران بهشت * از زمرد جامه از ياقوت و مرجان گوشوار و بر درختان آن باغ ، ميوهها چندان بود كه در وصف نمىگنجد و آن باغ را نار بدانسان بود كه شاعر گفته : آن نار هميدون بزن حامله ماند * و اندر شكم حامله مشتى پسرانست مادر بچگان يا دو پسر زايد يا سه * اين نار نگر مادر سيصد بچگانست و در آن باغ ، سيبها و امرودهاى گوناگون بود كه نظارگيان را مدهوش ميكرد ، چنان كه شاعر گفته : سيب را هرطرفى داده طبيعت رنگى * هم بدانگونه كه گلگونه كند روى نگار شكل امرود چه گويم كه بشيرينى لطف * كوزه چند نباتست معلق بر بار و در آن باغ ، انجيرهاى سبز و سرخ و خوشهاى رطب ، ناظران را به جهت ميافزود ، چنان كه شاعر گفته : بندهاى رطب از نخل فروآويزند * نقشبندان قضا و قدر شيرينكار حشو انجير چو حلواگر استاد كه او * حب خشخاش كند در عسل شهد به كار و در آن باغ ، سيبهاى سرخ بر درخت چون سهيل درخشان بود كه شاعر